الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

364

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

بن مطلّب از كنارشان گذشت كه جبرئيل برگ سبزى بر چهره‌اش زد و او نابينا شد و اسود بن عبد يغوث از كنارشان گذشت كه به شكمش اشاره كرد و او آن قدر آب نوشيد تا هلاك شد و وليد بن مغيره از كنارشان گذشت كه به زخم پايش كه دو سال پيش ايجاد شده بود ، اشاره كرد و همين زخم تازه شد و باعث مرگش گرديد و عاص بن وائل از كنارشان گذشت كه به گودى زير پايش اشاره كرد و او بر الاغى سوار شده بود كه به طائف برود كه اين حيوان او را از كنار درخت خاردارى عبور داد كه در اثر آن خارى در گودى پايش فرو رفت و او را به هلاكت رسانيد . حارث بن طلاطله از كنارشان گذشت كه به سرش اشاره كرد و از آن چرك و خون بيرون زد و همين باعث مرگش شد . « 1 » ( 1 ) خبر سابق را ابن شهر آشوب از تفسير محمد بن ثور كه از تابعان سعيد بن جبير بوده ، از ابن عباس نقل كرده و آن را قطعى دانسته است و اسم ابى رافع در آخر خبر آمده است . اين شايد بدان خاطر بوده است كه وى راوى و ناقل معاصر با ابن عباس بوده است ، و در خبر صدوق از امام كاظم از على عليه السّلام گذشت كه ابن عباس در مجلس حاضر بود و نقل حكايت را از حضرت على عليه السّلام مىشنيد و ممكن است موارد اختلاف بين دو خبر از روايت ابى رافع ايجاد شده باشد يا ابن عباس اين دو خبر را با هم مخلوط كرده باشد . ( 2 ) استهزا كنندگان در اين خبر هفده مرد شمرده شده‌اند كه چگونگى هلاكت نه نفر به طور مفصل ذكر شده و بقيه مجمل گذاشته شده است و آخرين كسى كه به طور مفصل در موردش سخن گفته شده است ، ابو لهب مىباشد كه بعد از بدر به هلاكت رسيده است . آنهايى كه در هر دو خبر آورده شده‌اند ، پنج نفر مىباشند و همين وجه جمع بين دو روايت است و شايد همين ، وجه اختصار خبر نزد طبرسى باشد . ( 3 ) اگر خبر تفسير قمى را كه وقوع اين واقعه را بعد از هجرت به حبشه مىداند ، استثنا كنيم در ساير اخبار دليل واضحى براى بروز استهزا در حالت دعوت سرّى و مخفيانه نمىيابيم و جواب قانع كننده‌اى براى آن ديده نمىشود ، مگر اين كه بنابر آنچه كه در خبر صدوق و ابن عباس است بگوييم كه امر به آشكار كردن امر الهى ، شروع دعوت عمومى نبوده است ، بلكه اين براى رفع مانع و تهديد مؤكّدى بوده است كه از سوى استهزا كنندگان واقع شده بود كه آن را نقل كرديم و همين قول راجح و متعيّن است .

--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 50 - 52 .